سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

اولین بار که صدای قلبتو شنیدم

دیروز ۲۸ آبان ۱۳۹۰ بود سلام مامان جونم . عزیزم دیروز رفتم دکتر و بعدش با مامان ماندانا رفتیم سونوگرافی . دیدمت که بزرگ شده بودی تغریبا  ۷.۵ سانتی متر شده بودی دست و پاهات معلوم بود و همش تکونش می دادی نمی دونی که چقدر از دیدنت خوشحال شدم عزیز دل مامان. تازه دکتر صدای قلبتو برام گذاشت وای یکی از بهترین لحظه های زندگیم بود مامان جون مامانم گریش گرفته بود و گفت که صدای سازهای کوبه‌ای می ده. :) عاشقتم من .
29 آبان 1390

اولین باری که دیدمت

سلااام عزیز مامان . امروز برای اولین بار دیدمت. ۲ سانتی متر بودی و همش تکون می‌خوردی عزیز دلم. وای که نمی‌دونی من و بابایی چه ذوقی کردیم . امروز بارون می یومد مثل تمام روزهای قشنگ و مهم زندگی من و بابایی . خانم دکتر گفت قلبت می زنه و تکون می‌خوری عزیز دلم نمی‌دونی که چقدر خوشحال شدم . این چند وقت حالم خیلی خوب نبود که نتونستم بیام برات چیز بنویسم مامانت همش حالت تهوع داره :( دعا کن زود خوب شم مامان جون تا بتونم غذا بخورم تا تو قوی شی بووووووووس بهت عزیز دلم. راستی خانم دکتر گفت که امروز ۹ هفته و یک روزمه . وای باورت میشه الان الان که دارم برات می‌نویسم دوباره بارون گرفت . من عاشق بارونم و البته عاشق تو بوووس بهت. ...
4 آبان 1390
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد